شيخ ذبيح الله محلاتى

7

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

روشن مىكرد دلها را از كورى چنان كه صافى مىكند روغن زيت طشت را از زنگ و چركى معاويه گفت سخن براستى آوردى اكنون بگو چه حاجت دارى گفت اگر بگويم مسئلت مرا باجابت مقرون مىدارى معاويه گفت مقرون مىدارم گفت مرا صد شتر سرخ موى كه ناقه باشد با نرهاى او با شتربان . معاويه گفت با صد ناقه چه مىكنى گفت با شير آن صغار را غذا مىدهم و كبار را بهره مىرسانم و اصلاح كار عشيرت خويش مىنمايم معاويه گفت اگر صد ناقه با فحل و راعى به تو عطا كنم محل و مكانت من در قلب تو مانند على خواهد بود . دارمية گفت : ماء لا كصدّاء و مرعى لا كسعدانه و فتى لا كمالك يا سبحان اللّه او دونه يعنى آبى است لكن مانند صدّاء نيست و چراگاهى است لكن مانند سعدانه نيست و جوانمرديست اما انباز مالك نيست آنگاه از اين تشبيه پشيمان گشت گفت سبحان اللّه از اين واپس‌تر است كه من گفتم و اين هر سه از امثال عرب است نخستين را دختر هانى كه زن لقيط بود در حق شوهر ثانى گفت و دوم را خنساء و سوم را متمم بن بنى نويره در حق برادرش گفت « 1 » چون معاويه اين كلمات را اصغا كرد اين اشعار بگفت .

--> ( 1 ) - تفصيل اين مثل اين است كه علف سعدان براى چاق و فربه شدن شتران مدخليت تمام دارد و از نباتات هيچ علفى به او نمىرسد و أن در اراضى سهل و هموار برويد و مراد دارميه اين است كه اين عمل تو خير است ولى بانفاق على عليه السلام هرگز نمىرسد ماء لا كصدّاء با دال مهمله مشدده نام چاهى است كه آب او در شيرينى و گوارائى بر همه آبها برترى دارد فلذا در ميان عرب ضرب المثل شده است ضرار سعدى در وصف او گويد و انى و تهيامى بزينب كالذى * يطالب من احواض صداء مشربا يرى دون برد الماء لا هو زاده * اذا شد صاحوا قبل ان يتحببا مىگويد چون از انبوه واردين به آب صدّاء نتوان دست‌يافت از زينب نيز بسبب فرط حسن و كثرت نظاركان نتوان بهره گرفت همانا دختر هانى بن قبيصه به شرط زناشوئى در سراى لقيط بن زراره بود لقيط مقتول گشت مردى از قبيله دارم او را كابين بست لكن دختر هانى همواره به ياد شوهر اولى دريغ مىخورد يك روز شوهر با او گفت چه ديده‌اى از لقيط كه متصل او را ياد مىكنى و از ذكر او بيرون نشوى گفت لقيط صفاتى داشت كه او را نتوانم فراموش بنمايم هرگاه كه از نخجيرگاه برمىگشت هنوز خون نخجيرش بر دامن پيراهن علامتى بود همچنان بوى مشك از او پراكنده